زندگینامه دیوید بروستر

 

دیوید بروستر به عنوان یک پسر، علوم فیزیکی را مطالعه کرد و تلسکوپ ها، ساندویچ ها و میکروسکوپ ها را ساخت. پسر رکورد اسکاتلندی، او در سال ۱۷۹۴ در دانشگاه ادینبورگ وارد دانشگاه شد و قصد داشت تا در رشته روانشناسی کار کند. با این حال، یک نظم عصبی و یک ترس شدید از سخنرانی عمومی باعث شد برستر به جای عشقش به علم تلاش کند.

 

 

زندگی شخصی و تحصیلات

دیوید بروستر در جدهبورگ، روکسبرشایر در سال ۱۷۸۱، به جیمز بروستر، ریاست مدرسه ژجیانگ جرگه و مارگارت کی، متولد شد. بروستردر حالی که هنوز یک دانش آموز بود، تحقیقات نوری گسترده خود را آغاز کرد. از سی مقاله خود در معاملات فلسفی انجمن سلطنتی ، همه اپتیکها را در بر می گیرد. آزمایش کننده ی خستگی ناپذیر، برستر پدیده هایی از جمله قطبش، انعکاس دوگانه و انعکاس فلز را مورد بررسی قرار داد. او در دانشگاه ادینبورگ تحصیل کرده است، فارغ التحصیل MA در سال ۱۸۰۰٫ اگر چه او در اصل قصد داشت به عنوان وزیر. اگرچه یک واعظۀ موفق در کلیسای اسکاتلند، ترس و وحشت از سخنرانی عمومی، دخالت او در کلیسا را کاهش داد. با این وجود، ایمان او همچنان نقش مهمی در زندگی او بازی کرد و حمایت او از کلیسای آزاد اسکاتلند در سال ۱۸۴۳ تقریبا منجر به اخراج او از دانشگاه ادینبورگ شد. برشتر در سال ۱۸۶۸ فوت کرد.

 

اختراع

برستر با تمرکز بر روی علم اپتیک، کشفیات قابل توجهی در زمینه قطبش نور و طیف جذب انجام داد، کالیبراسیون را اختراع کرد و استریوسکوپ را توسعه داد. همچنین اعتقادات مذهبی وی در بخشی از شک و تردید خود در مورد نظریه موج نور است.
اختراع دیوید بروستر از kaleidoscope، محبوب به عنوان ابزار بود، به دلیل یک برنامه ثبت اختراع که نتیجه طراحی بدون حفاظت از تولید غیر مجاز را نادیده گرفت، او سود کمی را به ارمغان آورد. او علاقه خاصی به عکاسی از دوران کودکی خود داشت و هرچند او در مورد آن نوشت و مدال را از انجمن عکاسی پاریس در سال ۱۸۶۵ دریافت کرد، او هرگز وقت نبرد برای آزمایش شیمی شیمی را پیدا نکرد. برستر همچنین استفاده از لنز فرنل را در فانوس دریایی ترویج کرد و در سال ۱۸۳۳ یک سری آزمایش های موفقیت آمیز انجام داد. منابع مالی برشتر در زندگی بعد از آن به وسیله انتصاب وی به عنوان مدیر کل کالج یونایتد سنت Salvator و سنت لئونارد در سنت اندروز در سال ۱۸۳۷ و انتخابات بعدی او توسط شورای شهر ادینبورگ به عنوان مدیر کلاز دانشگاه ادینبورگ در سال ۱۸۵۹، پست ای که تا سال ۱۸۶۸ درگذشت او بود. او اولین کسی بود که این پست را از پاتریک ساندز (۱۶۳۵-۱۶۱۵) در سال ۱۶۲۲ اشغال کرد. برستر همچنین عضو موسس انجمن بریتانیا برای پیشرفت علم و مشارکت فعال و فعال در آن.

 

 

فرضیه نور و امواج

با وجود شناخت سودمندی و زیبایی قانون تداخل توماس یانگ، برشتر معتقد بود که فرضیه در مورد نور به عنوان امواج ثابت نشده است. با این حال، رد نظریه وی از ناتوانی یا عدم صلاحیت علمی نبود. در عوض، دیدگاه های مذهبی، روش شناختی و معرفت شناختی برستر با تئوریسینهای موج مغایرت دارد.به طور خاص، او به ائتلاف فرعی لومینوفیروس اعتراض کرد، یک محیط غیر قابل کشف که فضای کامل را پر می کند تا نور بتواند چیزی را ایجاد کند که موج را ایجاد کند. برستر برای توصیف اثرات نوری به لحاظ ذرات و نیروها، با این حال کورکورانه نظریه عاملی نظیر آشکارا نیچه را دنبال نمی کند. او در حالی که تغییرات نظری قابل توجهی داشت، از نظر تئوری انتشار نیوتنی تا پایان عمر خود از نظر اخلاقی دفاع کرد.

 

 

مشارکت در علوم

نویسنده پرکار، برستر کتاب های محبوب بسیاری، مقالات دایره المعارف، بررسی ها و مقالات را منتشر کرد. مجموعا چند صد آیتم، نشریات او شامل موضوعات متنوعی از جمله نجوم، مکانیک، مغناطیس، زمین شناسی، کوری، عکاسی و فلسفه علم است. او همچنین چندین اثر تاریخی از جمله بیوگرافی قرن نوزدهم نیوتن را به نام Memoirs of Life، Writings و Discoveries سر ایزاک نیوتن (۱۸۵۵) نوشت .همچنین، یکی از عوامل کلیدی در سازمان علمی، برستر کمک کرد تا دانشکده هنرهای ادینبورگ (۱۸۲۱)، انجمن هنرهای سنتی اسکاتلند (۱۸۲۱) و انجمن بریتانیا برای پیشرفت علم (۱۸۳۱) را پیدا کند؛ دومین نیروی بزرگ علم علم در قرن نوزدهم بریتانیا. برشتر با وجود شخصیت تهاجمی و گاه خشن خود، به طور خاص به علم فیزیکی و علم ویکتوریا کمک زیادی کرد.

 

قانون برشتر

برستر یک رابطه ساده مرتبط با انعکاس، انعکاس و قطبش را تعیین کرد .
انشعاب زمانی اتفاق می افتد که اشعه های نور به علت تغییر در محیطی که از طریق آنها عبور می کنند تغییر مسیر را تغییر دهند.

به عنوان مثال، هنگام ورود به آب یا شیشه، جهت نور تغییر می کند. با این حال، هنگامی که نور به مواد خاصی وارد می شود، اما مانند کلسیت، به صورت دوبار شفاف می شود و به جای آن یک پرتو به وجود می آید.

اگر یک صفحه از مواد قطبشگر مانند تورمالین در مقابل این پرتوهای پرتوی چرخانده شود، بسته به موقعیت نسبی صفحه، یکی از آنها مسدود خواهد شد، در حالی که دیگر وجود ندارد. به همین ترتیب، یک پرتو منعکس شده از یک صفحه شیشه ای سبب شده که شدت نور منعکس شده با توجه به زاویه تابلو تغییر کند. این نمونه ها پدیده های قطبی شدن را با بازتاب دوگانه و بازتاب نشان می دهد.

هنگامی که نور حادثه مواد را با یک زاویه مشخص مشاهده می کنید، نور انعکاسی یا منعکس شده به طور کامل قطبی می شود. برستراین زاویه قطبش ویژه برای مواد متعدد از جمله شیشه، آب و بسیاری از مواد معدنی را مشاهده کرد. در انجام این کار، او یک قانون ساده را کشف کرد: شاخص ریزش ماده برابر با مماس زاویه قطبی بود. این رابطه، که در حال حاضر به قانون Brewster نامیده می شود، به معنی آن است که وقتی نور بر روی یک ماده در زاویه قطبی قرار می گیرد، اشعه های منفجره و منعکس به سمت راست به یکدیگر می روند.
گرچه برستراز تئوری انتشاری نور حمایت کرد، بسیاری از نتایج تجربی آن توسط دیگران دوباره تفسیر شدند تا درون تئوری نور (wave) تطبیقی قرار گیرند.

 

 

مقالات دیوید بروستر

در طول عمر خود، ۳۱۵ مقاله و مقالات علمی برجسته منتشر کرد، که عمدتا مربوط به موضوع اوست.

آزمایشات او در قطبش، که اکثریت کار او را نشان می دهد، به طور خاص اشکال مختلف قطبی شدن را بررسی می کند که وقتی که نور از طریق مواد مختلف منعکس یا فرو ریخته می شود، رخ می دهد.

تحقیقات دیوید بروستر از طیف ها شامل تجزیه و تحلیل تئوری رنگ های نیوتن و آزمایشات بر روی طیف جذب نشان داده شده در نور تابشی از طریق گازها و خطوط مشابه در طیف خورشید دیده می شود.

او هرگز تئوری انتشاری نور را رها نکرد و هرگز نظریه ای را که نور یک موج بود را قبول نکرد، او ترجیح داد این را به عنوان ابزار مناسب برای محاسبه ببیند.

 

 

افتخارات، صلاحیت ها و ملاقات های دیوید

۱۸۰۷: دکتر جان حقوق (DCL)، دانشگاه آکسفورد

۱۸۲۲: اعطای جایزه، آکادمی هنر و علوم سلطنتی ایرلند

۱۸۲۵: عضو هیئت علمی خارجی موسسه فرانسیس

۱۸۳۱: دکتر از حقوق (LLD)، دانشگاه آبرند، اهدا شد

۱۸۶۰: معاون و معاون دانشگاه ادینبورگ

۱۸۶۰: مدرک دکترای پزشکی، دانشگاه برلین

یکی از افتخارات دیوید این بود که کالیدسکوپ را اختراع کرد،

قانون بولستر را تأسیس کرد و به ایجاد زمینه های کانی شناسی نوری و پدیده عکس کمک کرد.

او توسط معاصران بسیار مورد توجه قرار گرفت، او را “کپلر اپتیک” و “پدر اپتیک تجربی نوین” نامید.

 

کتابشناسی

 

رساله در مورد ابزارهای فلسفی جدید برای اهداف مختلف در هنر و علوم ، ۱۸۱۳

رسالهای در مورد کالیودوسکوپ ، ۱۸۱۹

زندگی سر آیزاک نیوتن ، ۱۸۳۱

رساله اپتیک ، ۱۸۳۱

رساله درباره مغناطیس ، ۱۸۳۷

شهدای علم: زندگی گالیله، تچو بره و کپلر ، ۱۸۴۱

خاطرات زندگی، نوشته ها و اکتشافات سر ایزاک نیوتن ، ۱۸۵۵

استریوسکوپ: آن تاریخ، نظریه و ساخت و ساز ، ۱۸۵۶

تاریخ اختراع چراغ های دیوپتریک و معرفی آنها به بریتانیا ، ۱۸۶۲

درباره دیوید بروستر

“بروستر، دیوید.” ادگار ورد مورس. فرهنگ لغت بیوگرافی علمی ، ۲: ۴۵۱-۴۵۴

“بروستر، دیوید.” رابرت هانت دیکشنری بیوگرافی ملی ، ۶: ۲۹۹-۳۰۳

“شهید علم”: سر دیوید بروستر ۱۷۸۱-۱۸۶۸ . ویرایش توسط AD Morrison-Law و JRR کریستی. ادینبورگ: موزه مطالعات موزه اسکاتلند، ۱۹۸۴

“استقامت اپتیک نیوتونی در انگلستان: دیوید بروستر، قهرمان آخرین.”

هنری جان استفان، در توسعه اپتیک نیوتونی در انگلستان ۱۳۷-۱۵۱٫ نیویورک: انتشارات علوم تاریخ، ۱۹۷۷

نوشته زندگینامه دیوید بروستر اولین بار در فیزیکدان. پدیدار شد.

زندگینامه تیکو براهه

زندگی شخصی و تحصیلات

تیکو براهه متولد ۱۴ دسامبر ۱۵۴۶ یک نجیب دان ، دانمارک و نویسنده دانمارکی بود که مشاهدات دقیق و جامع نجوم و سیاره ای او را شناخته بود. او در شبه جزیره دانمارکی Scania متولد شد. از سن ۶ تا ۱۲ سالگی، تیکو در مدرسه لاتین حضور داشت، احتمالا درنیکوبینگ. در سن ۱۲ سالگی، در تاریخ ۱۹ آوریل ۱۵۵۹، تیکو تحصیلات خود را در دانشگاه کپنهاگ آغاز کرد . در آنجا، به دنبال آرزوهای عمویش، او قانون را مطالعه کرد، اما همچنین موضوعات مختلفی را مطالعه کرد و علاقهمند به نجوم شد . در دانشگاه، ارسطو جزء اصلی نظریه علمی بود و تیکواحتمالا آموزش کامل در فیزیک و کیهان شناسی ارسطویی دریافت کرد . او از خورشید گرفتگی ۲۱ اوت ۱۵۶۰ را تجربه کرد، و به شدت تحت تأثیر این واقعیت قرار گرفت که پیش بینی شده بود، هرچند پیش بینی بر اساس داده های مشاهدات جاری یک روز است. او متوجه شد که مشاهدات دقیق تر می تواند کلید پیش بینی دقیق تر باشد. او خریداری نجومی و کتاب در نجوم، از جمله یوهانس د ساکروبوسکورا د Sphaera موندی ، پتروس آپیانوس را Cosmographia SEU descriptio totius ORBIS و Regiomontanus را د triangulis omnimodis او در طول زندگی خود به عنوان یک اخترشناس ، اخترفیزد و کیمیاگر شناخته شده است ، او به عنوان “اولین ذهن متبحر در نجوم مدرن، به شدت احساس اشتیاق به حقایق دقیق تجربی ” را توصیف کرده است. هر دو پدربزرگ و تمام پدربزرگهایش به عنوان اعضای شورای پناهنده پادشاهی دانمارک مشغول به کار بودند . پدربزرگ پدربزرگش و تیله برهه، پروردگار قلعه طوستورپ در اسکانیا بود و در طی نزاع ۱۵۲۳ در مالمو در جنگهای اصلاحات یونان، در جنگ نابود شد. پدربزرگ مادرش، کلاوس بل ، ارباب به قلعه بوفهو پسر عموی دوم پادشاه سوئد Gustav Vasa ، در خون خون استکهلم در کنار پادشاه دانمارک علیه اشراف سوئد شرکت کردند. پدر او، تتهو اوتبره ، مانند پدرش یک مشاور ارشد سلطنتی، با بیت بییل ازدواج کرد ، که خودش یک شخصیت قدرتمند در دادگاه دانمارکی بود که دارای چندین عنوان سرزمین سلطنتی بود. هر دو والدین زیر طبقه کلیسای کرگد ، چهار کیلومتری شرق Knutstorp، دفن شده اند. مشاهدات او پنج برابر دقیق تر از بهترین مشاهدات موجود در آن زمان بود.او یکی از وارث چندین خانواده نجیب زاده دانمارکی بود و آموزش جامع داد. او علاقه مند به نجوم و ایجاد ابزار دقیق تر اندازه گیری شد. تیکو به عنوان یک اختر شناس کار کرد تا ترکیب آنچه که او به عنوان مزایای هندسی سیستم کورنیکن با مزایای فلسفی سیستم Ptolemaic به مدل خود از جهان، سیستم تیکونیک را دید . سیستم او به درستی دید ماه را به عنوان زمین در حال چرخش و سیارات به دور خورشید، اما اشتباه به نظر می رسید که خورشید در حال چرخش در زمین است. علاوه بر این، او آخرین اخترشناسان با چشم غیر مسلح بود و بدون آن کار می کردتلسکوپ برای مشاهدات خود. در De Nova Stella ( در ستاره جدید ) در سال ۱۵۷۳، او اعتقاد ارسطویی را به یک قلمرو مستعمره مستقل نفی کرد . اندازه گیری های دقیق او نشان داد که “ستارگان جدید” (stellae novae ، که امروزه به عنوان ابرنواختر شناخته می شود )، به ویژه از سال ۱۵۷۲ ، فاقد اختلاف منظمی بودند که در پدیده های زیر زمینی انتظار می رفت و به همین دلیل ستاره دنباله دار در اتمسفر نیستند. فراتر از ماه. با استفاده از اندازه گیری های مشابه نشان داد که ستاره های دنباله دار نیز پدیده های اتمسفر نبودند، همانطور که قبلا تصور می شد، و باید از طریق ظاهرا تغییر ناپذیرکره آسمانی .

 

ساخت رصدخانه

پادشاه Frederick II تیکو را املاک در جزیره هون و بودجه برای ساخت اورانیبورگ ، یک موسسه تحقیقاتی اولیه ، که در آن او ساخته شده است ابزار بزرگ نجومی ساخته شده است و اندازه گیری های دقیق انجام شده است، و بعد Stjerneborg ، زیر زمین، زمانی که او کشف کرد که ابزار خود را در اورانیبورگ به اندازه کافی ثابت نبودند در جزیره (جایی که او به طور خودبازانه نسبت به ساکنان رفتار می کرد)، کارخانه هایی مانند کارخانه کاغذی را تأسیس کرد تا مواد لازم برای چاپ نتایج خود را ارائه دهند. پس از اختلاف نظر با پادشاه جدید دانمارکی، مسیحی IV ، در سال ۱۵۹۷، او به تبعید رفت و توسط پادشاه بوهمیا و روم مقدس دعوت شدامپراتور رودولف دوم به پراگ، جایی که او به منجنیق رسمی امپریالیستی تبدیل شد. او در Benatky nad Jizerou یک رصدخانه ساخت . در آنجا، از سال ۱۶۰۰ تا زمانی که در سال ۱۶۰۱ درگذشت، او توسط یوهان کپلر ، که بعدها از داده های نجومی تیکو برای توسعه سه قانون حرکت سیاره استفاده کرد، کمک می کرد .

 

بدن و بینی تیکو

بدن تیکو در سال های ۱۹۰۱ و ۲۰۱۰ دوبار احیا شده است تا شرایط مرگ او را بررسی و شناسایی مواد از آن ساخته شود. نتیجه گیری این بود که مرگ او احتمالا ناشی از یک مثانه پشت سر هم بود، و نه به دلیل مسمومیتی که پیشنهاد شده بود، و به نظر می رسید که بینی مصنوعی از برنج یا نقره یا طلا بیشتر ساخته شده بود، همانطور که بعضی به زمان خود اعتقاد داشتند.یک بینی مصنوعی از نوع تیکو پوشیده بود. این نمونه خاص به تیکو تعلق ندارد.
در سال ۱۵۶۶ تیکو بره به تحصیل در دانشگاه روستوک رفت . در اینجا او با استادان پزشکی در دانشکده پزشکی معروف دانشگاه مطالعه کرد. در اینجا او به کیمیاگری پزشکی و پزشکی گیاه علاقه مند شد. [n 2] در تاریخ ۲۹ دسامبر ۱۵۶۶ تیکو بخشی از بینی خود را در یک دوئل شمشیر در برابر یکی از اعضای دانمارک دانمارکی، ماندروپ پارسبرگ از دست داد(عموزاده سوم خود). Tycho با پارسبرگ در رقص عروسی در خانه پروفسور لوکاس باخمیریست در روز ۱۰ دسامبر و دوباره در ۲۷ سپتامبر با هم دست به گریبان بودند و این دو به پایان رسید تا حل هر مسئله ای را که در آن با دوئل درگیر بودند حل و فصل کرد. اگرچه دو نفر بعدا آشتی کردند، دوئل (در تاریکی) منجر به تیکو از دست دادن پل بینی او شد و موجب بروز زخم گسترده در پیشانی وی شد. در دانشگاه او بهترین مراقبت ممکن را دریافت کرد، و برای بقیه عمر او بینی بینی گذاشته بود، گفت که از نقره و طلا ساخته شده است، در محل با یک رب یا چسب نگه داشته شده است . در ماه نوامبر ۲۰۱۲، محققان دانمارک و چک، پس از تجزیه و تحلیل شیمیایی نمونه کوچک استخوان از بینی از بدن exhumed در سال ۲۰۱۰، گزارش داد که پروتز ساخته شده است از برنج .

 

علم و زندگی در اورانیبورگ

در ماه آوریل سال ۱۵۶۷، تیکو از سفرهای خود به خانه بازگشت، با یک قصد قوی برای تبدیل شدن به یک دانشمند. اگرچه پیش بینی شده بود که او به سیاست و قانون برود، مانند بسیاری از شاگردانش، و اگرچه دانمارک هنوز در جنگ با سوئد بود، خانواده اش تصمیم خود را برای اختصاص خود به علوم حمایت کرد. پدرش می خواست او را به قانون برساند، اما تیکو مجاز به سفر به روستوک، و سپس به آگسبورگ (جایی که او ساخته شد یک ربع بزرگ )، بازل و فرایبورگ . در سال ۱۵۶۸ او را به عنوان منصوب شد CANON در کلیسای جامع روسکیلده، یک موقعیت را تا حد زیادی افتخاری که اجازه می دهد او را به تمرکز در مطالعات خود. در پایان سال ۱۵۷۰ او از وضعیت بد بیمار پدرش مطلع شد، بنابراین او به قلعه Knutstorp بازگشت، جایی که پدرش در تاریخ ۹ می ۱۵۷۱ درگذشت. جنگ تمام شد و اربابان دانمارکی به زودی به رونق بازگشت. به زودی، استیون بیلی، یکی دیگر از عمویش، به او کمک کرد تا یک آزمایشگاه رادیویی و شیمیایی در Herrevad Abbey ایجاد کند .

 

 

ابررایانه ۱۵۷۲

ستاره ای از صورت فلکی کاسپیوپیا نشان دهنده موقعیت ابرنواختری سال ۱۵۷۲ (ستاره ای با نام I )؛ از De Nova Stellaتیکو
در ۱۱ نوامبر ۱۵۷۲، تیکو (از Herrevad Abbey ) یک ستاره بسیار درخشان که در حال حاضر SN 1572 نام داشت ، که به طور غیر منتظره در صورت فلکی Cassiopeia ظاهر شد، مشاهده شد . از آنجایی که از دوران باستان حفظ شده بود که جهان فراتر از مدار ماه، ابدیت ناپذیری بود (ناامیدی آسمانی، یک اصل اساسی در دنیای ارسطویی بود )، ناظران دیگر معتقد بودند که این پدیده چیزی در حوزه زمینی در زیر ماه است. با این حال، در اولین نمونه تیکومشاهده کرد که جسم هیچ اختلاف منظر روزانه را نشان نداددر مقابل پس زمینه ستاره ثابت. این بدان معنا بود که حداقل دورتر از ماه و آن سیاره هایی است که این اختلاف منظر را نشان می دهد. او همچنین متوجه شد که شیء موقعیت خود را نسبت به ستارگان ثابت در چند ماه تغییر نیافت، همانطور که همه سیارات در حرکات مداری مداری خود را انجام دادند، حتی سیارات بیرونی که هیچ اختلال روزانه قابل تشخیص نبود. این نشان داد که حتی یک سیاره نیست، بلکه یک ستاره ثابت در میدان ستارهای فراتر از همه سیارات است. در سال ۱۵۷۳ او یک کتاب کوچک، De nova stellaرا منتشر کرد و بدین ترتیب اصطلاح nova را برای یک ستاره “جدید” به کار برد (اکنون ما این ستاره را به عنوان یک ابرنواختر طبقه بندی می کنیم و می دانیم که آن ۷۵۰۰ سال نوری استاز زمین). این کشف برای انتخاب نجوم به عنوان یک حرفه، تعیین کننده بود. تیکو به شدت از کسانی که مفاهیم از ظاهر نجومی را رد کرد، نوشتن در مقدمه حیاتی بود استلا د نوا : ” . INGENIA O crassa به O caecos coeli spectatores ” ( “آه عقل ضخامت اوه ناظران کور از آسمان است.”). انتشار کشف او نامی شناخته شده را در بین دانشمندان سراسر اروپا به وجود آورد.

 

طرح آبرنگ اورانیبرگ

تیکو با مشاهدات دقیق خود ادامه داد، اغلب با دستیار و دانشجوی اول او، سوفی بره ، خواهر کوچکترش، کمک می کرد . در سال ۱۵۷۴، تیکو منتشر شده مشاهدات ساخته شده در سال ۱۵۷۲ از اولین رصدخانه خود را در Hervevad ابی . او سپس در مورد نجوم سخنرانی کرد، اما به دانمارک در بهار ۱۵۷۵ به خارج از کشور سفر کرد. او ابتدا ویلیام IV، Landgrave هس-کاسل را دیدرصدخانه ای در کاسل بود و سپس به فرانکفورت، بازل و ونیز رفت و در آنجا به عنوان نماینده برای پادشاه دانمارک، با کارگران و صنعتگران که پادشاه می خواست در کاخ جدید خود در السینور کار کنند، عمل کرد. پس از بازگشت وی، پادشاه آرزو کرد که خدمات تیهو را بازپرداخت کند و موقعیت شایستهی از خانواده اش را ارائه دهد. او به او پیشنهاد کرد که انتخاب اسرار آمیز از املاک نظامی و اقتصادی مهم مانند قلعه های همرزوس یا Helsingborg باشد. اما تیکو تمایلی به جایگاه خود را به عنوان صاحب قلمرو قلمداد کرد، ترجیح می داد تا بر علمش تمرکز کند. او به دوستش جوهانس پارتنسس نوشت: “من نمی خواستم قلعه ای را که مالک خیرخواه من است، به من عطا کرد و من از جامعه در اینجا، اشکال معمول و تمام زباله ها ناراحت شدم”.تیکو مخفیانه شروع به برنامه ریزی برای حرکت به بازل، مایل به شرکت در زندگی در حال رشد علمی و علمی وجود دارد. اما پادشاه از برنامه های تیکو خواسته بود و خواستار حفظ دانشمند برجسته، تیکو جزیره هون را در اریسونود ارائه داد و بودجه برای ایجاد یک رصدخانه.

 

ربع بزرگ نقاشی تیکو

تا آن زمان، هون مالکیت مستقیما در زیر تاج بود و ۵۰ خانواده در این جزیره خود را به عنوان دارایی های مستبد در نظر گرفتند، اما با انتصاب تیچو بره به عنوان رهبر فئودال هون این تغییر یافت. تیکو کنترل برنامه ریزی کشاورزی و جو در زمان، نیاز دهقانان به کشت دو برابر به عنوان آنها قبل انجام داده بود، و او نیز تحمیل سخره کار از دهقانان برای ساخت و ساز قلعه جدید خود را. دهقانان در مورد مالیات بیش از حد بره شکایت کردند و او را به دادگاه بردند. دادگاه حق تیکو را برای اخذ مالیات و کار به عهده گرفت، و نتیجه قراردادی بود که تعهدات دوجانبه صاحب مال و صلح را در جزیره مشخص نمود.

 

 

نوت بوک تیکوبا مشاهدات خود از دنباله دار ۱۵۷۷٫

او ستاره دنباله دار بزرگ را که از نوامبر ۱۵۷۷ تا ژانویه سال ۱۵۷۸ در آسمان شمالی قابل مشاهده بود، مشاهده کرد. در حوزه ی لوتريسم، به طور معمول اعتقاد داشتند که اشیاء آسمانی مانند ستاره های دنباله دار، علامت های قدرتمند، اعلام آخرت، و علاوه بر مشاهدات تیکو، تعدادی از اخترشناسان آماتور دانمارکی شی و پیشگویی های مربوط به عذاب قریب الوقوع. او توانست تعیین کند که فاصله ستاره دنباله دار به زمین بسیار بیشتر از فاصله ماه است، به طوری که ستاره دنباله دار نمی تواند در “کره زمین” ایجاد شده باشد، و نتیجه های ضد ارسطویی قبلی خود را درمورد ماهیت ثابت آسمان فراتر از ماه. او همچنین متوجه شد که دم ستاره دنباله دار استهمیشه از خورشید دور بود. او قطر، جرم و طول دم خود را محاسبه کرد و در مورد مواد ساخته شده از آن قضاوت کرد. در این لحظه او تا به حال هنوز با نظریه کورنیکن شکسته نشده بود، و مشاهده دنباله دار او الهام بخش او را به تلاش برای ایجاد یک مدل جایگزین کوپرنیک که در آن زمین غیرمجاز بود. نیمه دوم مقاله خود را در مورد دنباله دار به جنبه های هولوگرام و آخرالزمانی ستاره دنباله دار پرداخت، و او را رد کرد پیشگوئی رقبای خود، به جای پیش بینی خود را از رویدادهای سیاسی وحشتناک در آینده نزدیک. در میان پیش بینی های او، خونریزی در مسکو و سقوط قریب الوقوع ایوان وحشتناک توسط ۱۵۸۳ بود.

 

 

حمایت امپراتور از تیکو

در سال ۱۵۹۹ او حمایت از رودلف دوم، امپراتور روم مقدس به دست آورد و به عنوان ستاره شناس دادگاه امپراطوری به پراگ نقل مکان کرد. تیکو یک رصدخانه جدید در یک قلعه در Benatky nad Jizerou ساخته شده در ۵۰ کیلومتری پراگ ساخته شده و برای یک سال کار کرده است. امپراتور پس از آن او را به پراگ آورد، جایی که او تا زمان مرگش باقی ماند. در دادگاه امپریالیست، همسر و فرزندان تیکو نیز مانند شایستگی رفتار می کردند که هرگز در دادگاه دانمارکی نبوده اند. تیکو حمایت مالی از چند اشراف علاوه بر امپراتور، از جمله اولدریش Desiderius Pruskowsky فون Pruskow، چه کسی به او اختصاص داده شده معروف خود را دریافت کرد مکانیکا . در راستای حمایت از آنها، وظایف تیکو شامل تهیه نمودارهای هولوگرام و پیش بینی برای مشتریان خود در حوادثی نظیر تولد، پیش بینی آب و هوا و تفسیرهای هولوگرام از رویدادهای مهم نجومی مانند ابرنواختر ۱۵۷۲ (گاهی اوقات ابرنواختر تیچو) و دنباله دار بزرگ از سال ۱۵۷۷ .

 

بیماری، مرگ و تحقیقات

قبر تیکودر پراگ، سنگ قبر جدید از سال ۱۹۰۱

تیکو ناگهان یک بیماری مزمن مثانه یا کلیه را پس از شرکت در مهمانی در پراگ قرارداد و در روز ۲۴ اکتبر ۱۶۰۱، در سن ۵۴ سالگی، در سن ۲۴ سالگی به دنیا آمد. طبق گزارش دست اول کپلر، تیکو حاضر بود از مهمانی خودداری کند زیرا این موضوع نقض قوانین بوده است. پس از بازگشت به خانه او دیگر قادر به ادرار نشد، به جز در نهایت در مقادیر بسیار کم و با درد مضطرب. شب قبل از مرگش او از دلیری رنج می برد که طی آن اغلب شنیده می شود که گریه کند که امیدوار است که به نظر بیادماند. پیش از مرگ، او از کپلر خواست تا پایان جداول روودولین را به پایان برساندو ابراز امیدواری کرد که این کار را با اتخاذ سیستم سیاره ای خود تیکو انجام دهد، نه کاپرنیکوس . گزارش شد که Brahe epitaph خود را نوشته بود، “او مانند یک شهید زندگی می کرد و مانند یک احمق مرده”. یک پزشک معاصر مرگ خود را به یک سنگ کلیه نسبت داد ، اما در طی کالبد شکافی که بعد از بدنش در سال ۱۹۰۱ تجدید حیات یافت، هیچ سنگ کلیه ای یافت نشد، و ارزیابی پزشکی قرن بیستم این است که احتمال مرگ او بیشتر است اورمی .
تحقیقات در دهه ۱۹۹۰ نشان می دهد که تیکوممکن است از مشکلات ادراری مرده باشد، بلکه به جای مسمومیت با جیوه . گمانه زده شد که او عمدا مسموم شده است. دو مظنون اصلی دستیار او، یوهانس کپلر بود که انگیزه اش برای دسترسی به آزمایشگاه و مواد شیمیایی Brahe بود، و پسر عموی او، اریک بره، به ترتیب دشمن دوست دشمن مسیحی IV به دلیل شایعاتی که تیکو با مادر مسیحی رابطه داشته است.

طراحی یک ربع بزرگ استفاده شده توسط تیکو
او به سطح دقت در موقعیت های برآورد شده ای از اجسام آسمانی که به طور مداوم در عرض ۱ دقیقه از مکان های واقعی آسمانی خود بودند، آرزومند بود و همچنین ادعا کرد که این سطح را به دست آورده است. اما در واقع بسیاری از موقعیت های ستاره ای در کاتالوگ ستاره هایش، دقیق تر از آن بودند. اشتباهات متوسط برای موقعیت های ستاره ای در فهرست نهایی منتشر شده، حدود ۱، ۵ بود، که نشان می دهد تنها نیمی از نوشته ها دقیق تر از آن هستند و خطای کلی کلی در هر مختصات حدود ۲ است. اگر چه مشاهدات ستاره ای که در سیاهه های مربوط به مشاهدات آنها ثبت شده بود، دقیق تر بود، از ۳۲٫۳ تا ۴۸٫۸ برای ابزارهای مختلف، خطاهای سیستماتیک به اندازه ۳ ‘به برخی از موقعیت های ستاره ای تیکو منتشر شده در کاتالوگ ستاره خود – به عنوان مثال، به عنوان استفاده از او از ارزش والای اشتباه اختلاف منظر و غفلت از refraction polestar. رونویسی اشتباه در کاتالوگ ستاره نهایی منتشر شده، توسط دفاتر رسمی در استخدام ، منبع خطاهای حتی بزرگتر، گاهی اوقات توسط بسیاری از درجه.
اشیاء آسمانی که در نزدیکی افق دیده می شوند و به علت انشعاب اتمسفر ، با ارتفاع بیشتری نسبت به حقیقت واقعی ظاهر می شوند ، یکی از مهمترین نوآوری های تیکو این بود که اولین جداول را برای تصحیح سیستماتیک این منبع احتمالی خطا اما به همان اندازه پیشرفته، آنها هیچ refraction هر بالاتر از ۴۵ درجه برای refraction خورشید، و هیچ برای نور ستاره در بالای ارتفاع ۲۰ درجه.

 

تیکو و فیزیک

با توجه به فیزیک، تیکو تصریح کرد که زمین تنها بسیار کند و سنگین است که به طور مداوم حرکت می کند. با توجه به فیزیک پذیرفته شده ارسطو از زمان، آسمان (که حرکات و چرخه های آن پیوسته و بی پایان بود) از “اتر” یا “Quintessence” ساخته شد ؛ این ماده، بر روی زمین یافت نشد، نور، قوی و غیر قابل تغییر بود و حالت طبیعی آن حرکت دایره ای بود. در مقابل، زمین (جایی که اشیا به نظر می رسد حرکت را تنها زمانی که نقل مکان کرد) و چیزهایی که در آن ساخته شده از مواد که سنگین و حالت طبیعی بود استراحت. بر این اساس، تیکو گفت که زمین بدن “تنبل” است که به راحتی منتقل شده است. بنابراین، در حالی که تیکو اذعان کرد که روزانه افزایش و تنظیم خورشید و ستاره ها می تواند توسط چرخش زمین توضیح داده شود، همانطور که Copernicus گفته بود، هنوزچنین حرکت سریع نمی تواند به زمین تعلق داشته باشد، بدن بسیار سنگین و متراکم و مات است، اما متعلق به خود آسمان است و شکل و ماده ی ظریف و ثابت آن، به هر حال سریع است، مناسب برای حرکت دائمی است.

 

تیکو و نجوم

با توجه به ستارگان، تیکو همچنین معتقد بود که اگر زمین سالانه به خورشید فرو می ریزد، باید در طول هر شش ماه یک اختلاف منظر ستارهای دیده شود ، که در آن جهت گیری زاویه ای یک ستاره مشخص به دلیل موقعیت تغییر زمین تغییر می کند. (این اختلاف منظر وجود دارد، اما آنقدر کوچک است که تا سال ۱۸۳۸، زمانی که فریدریش بسل یک پاراگراف از ۰٫۳۱۴ عدد ثانیه ستاره ۶۱ سیگنی را کشف کرد، یافت نشد . توضیح کوپرنیک برای این فقدان اختلاف منظر، این بود که ستارگان چنین فاصله ای بزرگ از زمین بودند که در مقایسه با زمین، مدار زمین تقریبا ناچیز بود. با این حال، تیکواشاره کرد که این توضیح مشکلی دیگر را نشان می دهد: ستاره هایی که توسط چشم غیر مسلح دیده می شوند، کوچک هستند اما برخی از اندازه ها دارای ستاره های برجسته تر مانند Vega هستند که بیشتر از ستاره های کوچکتر مانند Polaris ظاهر می شوند که به نظر می رسد بزرگتر از بسیاری دیگر است . تیکو مشخص کرده است که یک ستاره معمولی تقریبا یک دقیقه با اندازه قوس اندازه گیری شده است و دو یا سه برابر آن برجسته تر است. در نوشتن به کریستوفر روتمنیکی از ستاره شناسان کوپرنیک، تیکو از هندسه پایه ای استفاده کرد تا نشان دهد که با در نظر گرفتن یک اختلاف منظر که فقط از تشخیص فرار کرد، فاصله تا ستاره ها در سیستم کوپرنیک باید ۷۰۰ برابر فاصله از خورشید تا زحل باشد. علاوه بر این، تنها راه ستاره ها می تواند بسیار دور باشد و اندازه های آنها در آسمان نیز به نظر می رسد، اگر حتی ستارگان متوسط نیز غول پیکر باشند – حداقل تا آنجا که بزرگتر از مدار زمین هستند و البته بسیار بزرگتر از خورشید است. و، تیکو گفت، ستاره برجسته تر باید هنوز بزرگتر است. و اگر اختلاف نظر حتی کوچکتر از هر کسی بود فکر می کردم، بنابراین ستاره ها هنوز دورتر بودند؟ سپس همه آنها باید بزرگتر باشند. تیکوگفت اگر دوست دارید، این چیزها را از نظر هندسی کنار بگذارید، و خواهید دید که چقدر بی معنا (بدون اشاره به دیگران) با فرض این [حرکت زمین] همراه استنتاج همراه است. کاپرین ها پاسخ هندسی به هندسه تیکو را ارائه می دهند: ستاره های تایتانیک، ستاره های دور ممکن است غیر منطقی به نظر برسند، اما آنها نبودند، زیرا خالق می توانست خالق خود را بزرگ کند، اگر بخواهد. در واقع، روتمن به این استدلال تیکو پاسخ داد:

“کلاه [پوسته پوسته] در مورد [ستاره ای متوسط] با اندازه برابر با کل [مدار زمین] بسیار پوچ است؟ این چه چیزی بر خلاف اراده الهی است یا توسط طبیعت الهی غیرممکن است یا توسط طبیعت بی نهایت غیر قابل قبول است؟ این چیزها باید به طور کامل توسط شما نشان داده شود، اگر بخواهید از هیچ چیز پوچ بودن را بیاموزید. این چیزهایی که در نگاه اول به نظر شگفت انگیز می رسد، به راحتی به پوچی می انجامد؛ زیرا در واقع سعادت و عظمت الهی بسیار بیشتر است از آنچه که آنها می فهمند.از عظمت جهان و اندازه ستارگان تا اندازه ای که دوست دارید – را به شما تحمیل می کند – این ها هنوز هم نسبت به خالق بی نهایت ندارند. این نشان می دهد که پادشاه بزرگتر، قصر بزرگتر و بزرگتر است با توجه به عظمت او، چقدر عالی است که قصر را به خدا نزدیک کنید؟ “

دین نقش مهمی در زمین شناسی تچو ایفا کرد – وی به اقتباس از کتاب مقدس در نشان دادن زمین به عنوان استراحت اشاره کرد. او به ندرت از استدلال های کتاب مقدس به تنهایی استفاده می کرد (به همین جهت او از اعتراض ثانوی ایده ی حرکت زمین برخوردار بود) و در طول زمان به استدلال های علمی تمرکز می کرد اما جدی به استدلال های کتاب مقدس پرداخت.

مدل ۱۵۸۷ ژئو-هلیو سانتریفوژ تیکو در مقایسه با سایر ستاره شناسان جیوه -هلوی مرکزی مانند پل ویتیچ ، ریماروس اورسوس ، هلیسیوس روئسین و دیوید اوریونوس، در آن مدار سیاره مریخ و خورشید متقاطع است. این به این دلیل بود که تیکو تصور می کرد فاصله مریخ از زمین در مخالفت (یعنی زمانی که مریخ در طرف مقابل از آسمان از خورشید است) کمتر از خورشید از زمین بود. تیکواین را باور کرد زیرا او معتقد بود مریخ اختلاف منظر روزانه بیشتری نسبت به خورشید دارد. اما در سال ۱۵۸۴ در نامه ای به یکی از ستاره شناسان بروسوس، او ادعا کرده بود که مریخ در مخالفت ۱۵۸۲ از خورشید بوده است، زیرا او مشاهده کرده است که مریخ اختلاف منظم روزانه و یا تقریبا هر روزه دارد. او گفت او مدل مدل کوپرنیک را رد کرد زیرا پیش بینی کرد که مریخ تنها در دو سوم فاصله خورشید باشد.تیکو اما او ظاهرا ذهن خود را به این نکته تغییر داد که معتقد است که مریخ در مخالفت نزدیک زمین بود تا اینکه خورشید بود، اما ظاهرا بدون شواهد معتبر قابل مشاهده در هر اختلاف منظر قابل تشخیص نیست. چنین تقاطع مدار مرئی و خورشید به این معناست که هیچ کره ای جامد چرخشی نمی تواند وجود داشته باشد، زیرا احتمالا نمی تواند در آن نفوذ کند. مسلما این نتیجه گیری به طور مستقل به این نتیجه رسید که ستاره دنباله دار ۱۵۷۷ فوق لرزه ای بود چرا که پاراکسون روزانه کمتر از ماه را نشان می دهد و در نتیجه باید از هر کره آسمانی عبور کند.

 

 

نظریه قمری

سهم متمایزی تیکو در نظریه قم شامل کشف تغییرات طول جغرافیایی ماه است. این نشان دهنده بزرگترین نابرابری طول جغرافیایی پس از معادله مرکز و اخراج است . او همچنین لابیس را در جهت مدار هواپیما ماه، نسبت به عددی (که ثابت نیست حدود ۵ درجه به عنوان پیش از او معتقد بود، اما از طریق طیف وسیعی از بیش از یک چهارم از درجه) کشف کرد، و نوسانات همراه در طول گره قمری. اینها اختلال در عرض جغرافیایی ماه را نشان می دهند. تئوری قمر تیکو دو برابر تعداد نابرابری های متمایز قمری نسبت به آن دسته از شناخته شده های قدیم بوده و اختلاف نظر نظریه قمری را حدود ۱/۵ از مقادیر قبلی خود کاهش داده است. این کتاب پس از مرگ توسط کپلر در سال ۱۶۰۲ منتشر شد و فرم مشتق شده کپلر در جداول روودولفین ۱۶۲۷ کپلر ظاهر می شود .

 

 

تحولات بعدی در نجوم

کپلر استفاده سوابق تیکو از حرکت مریخ به استنباط قانون حرکت سیارات ،را قادر می سازد محاسبه جداول نجومی با دقت بی سابقه ای (به جداول Rudolphine ) [N 7] و ارائه پشتیبانی قدرتمند برای خورشید مرکزی مدل از سیستم های خورشیدی .

کشف جبری برد ستاره ای جیمز برادلی که در سال ۱۷۲۹ منتشر شد، در نهایت به شواهد مستقیم منجر شد که امکان تمام انواع ژئومورفولوژیکی از جمله تیکو را نادیده گرفت. تنها می تواند رضایتبخش ستاره ای بر اساس اینکه زمین در مدار سالانه در اطراف خورشید است، با سرعت چرخشی که با سرعت محدود نور که از یک ستاره یا سیاره مشاهده می شود، ترکیب شده است، تا به جهت جهت ظاهری بدن تاثیر بگذارد مشاهده شده.

 

 

کار در پزشکی، کیمیاگری و طالع بینی

تیکوهمچنین در پزشکی و کیمیاگری کار می کرد. او تحت تأثیر Paracelsus شدیدا تحت تاثیر قرار گرفت و بدن انسان را مستقیما تحت تاثیر اجسام آسمانی قرار می داد. دیدگاه Paracelsian در مورد انسان به عنوان یک میکروکوزم و اخترفیزیک به عنوان علم همبستگی جهانهای آسمانی و بدن نیز توسط فیلیپ ملانچتون به اشتراک گذاشته شد و دقیقا یکی از نقاط اختلاف بین ملانچتون و لوتیر بود و از این رو بین فیلیپس و گنیوس لوتران [تیکوارتباط معقول بین تجربی و علوم طبیعی از یک طرف و دین و طالع بینی از سوی دیگر وجود دارد.تیکو با استفاده از باغ گیاهی بزرگ خود در اورانیبورگ، چندین دستورالعمل برای داروهای گیاهی تولید کرد و از آنها برای درمان بیماری هایی مانند تب و طاعون استفاده کرد. در زمان خود تیکونیز برای کمک های خود را به پزشکی مشهور است؛ داروهای گیاهی خود را تا اواخر دهه ۱۹۰۰ مورد استفاده قرار داد. بیانات تیکوروزها در فولکلور اسکاندیناوی، به تعدادی از “روزهای بی بدیل” اشاره شده است که در بسیاری از تقویم ها در دهه ۱۷۰۰ نشان داده شده است، اما هیچ ارتباط مستقیمی با تیکو یا کار او ندارند. آیا به این دلیل که او متوجه شد که اختربینی علم تجربی نیست یا به خاطر اعمال ناشی از مذهب از آن متاثر بود، به نظر می رسد که تیکو تا حدودی مبهم است نسبت به کار طالع بینی خود. به عنوان مثال، دو تن از رساله های اخترشناسی او در مورد پیش بینی آب و هوا و یک کتاب المعارفی به نام اساتید او منتشر شد، به رغم این واقعیت است که او به طور شخصی کار می کرد. برخي از محققان استدلال كرده اند كه در طي دوره حرفه اي خود از اعتقاد به طالع بيني دوري كرده است و ديگران كه به سادگي ارتباطات عمومي خود را در اين موضوع تغيير داد، چنانكه متوجه شد كه ارتباط با طالع بيني مي تواند بر جذب كار نجوم تجربي او تأثير بگذارد.

 

 

میراث

بنای یادبود تیکوو Johannes Kepler در پراگ

میراث علمی

اگرچه مدل سیاره ای تیکو به زودی بی اعتبار شد، اما مشاهدات نجومی او نقش مهمی در انقلاب علمی بود . دیدگاه سنتی تیکو این است که او عمدتا تجربی است که استانداردهای جدیدی را برای سنجش دقیق و عینی تعیین کرده است. این ارزیابی در ۱۶۵۴ بیوگرافی پیر گاسندی ، تیکوequiti Dani، astronomorum coryphaei، vita را ایجاد کرد . این توسط بیوگرافی یوهان درایر در سال ۱۸۹۰ پیشرفت کرد، که طولانی ترین کار تاثیرگذار در تیکوبود. به گفته مورخ علمی Helge Kragh، این ارزیابی از مخالفت گاسندی با ارسطویی و دکارتیو نتواند به تنوع فعالیت های تیچو بپردازد.

 

 

میراث فرهنگی

کشف ستاره جدید تیکوالهام بخش شعر ادگار آلن پو ” ال آرارات ” بود. در سال ۱۹۹۸، مجله آسمان و تلسکوپ مقاله ای از دونالد ولسون اولسون، مریلین، سلیس اولسون و راسل ل. آیشر منتشر کرد که بخشی از آن است که ابرنواختر تیچو نیز “ستاره ای است که به سمت غرب از قطب” در شکسپیر هملت .

دهانه قمر تیکوبه افتخار او نامگذاری شده است،همچنین تیکوحفره در مریخ و سیاره جزئی تیکو در کمربند سیارک. روشن، SN 1572 نیز به عنوان نوا تیچو شناخته شده است و Planetarium تیچو بره در کپنهاگ نیز به نام او نامیده می شود، همان گونه که قبیله تیکو نخل است .

 

آثار

De Mundi Aetherei Recentioribus Phaenomenis Liber Secundus (Uraniborg، ۱۵۸۸؛ پراگ، ۱۶۰۳؛ فرانکفورت، ۱۶۱۰)
Tychonis Brahe Astronomiae Instauratae Progymnasmata (پراگ، ۱۶۰۲/۰۳؛ فرانکفورت، ۱۶۱۰)

نوشته زندگینامه تیکو براهه اولین بار در فیزیکدان. پدیدار شد.

زندگینامه ویلیام لارنس براگ

زندگی شخصی و تحصیلات

براگ در، ۳۱ مارس ۱۸۹۰ آدلاید استرالیای جنوبی متولد شد. او علاقه اولیه به علوم و ریاضیات را نشان داد. پدر او، ویلیام هنری براگ ، بود سالمند استاد ریاضیات و فیزیک در دانشگاه آدلاید . مدت کوتاهی پس از شروع مدرسه، ویلیام لارنس برگ از سه چرخه خود سقوط کرد و بازو او را شکست. پدرش که درباره تجربیات رونتگن در اروپا خواند و تجربیاتش را انجام داد، از اشعه کشف شده جدید و تجهیزات تجربی خود برای بررسی بازوی شکسته استفاده کرد. این اولین استفاده جراحی اشعه ایکس در استرالیا است. پس از شروع تحصیلات خود در کالج سنت پیتر، آدلاید در سال ۱۹۰۵، براگ به سن ۱۶ سالگی در دانشگاه آدلاید رفت تا ریاضیات، شیمی و فیزیک را مطالعه کند، در سال ۱۹۰۸ فارغ التحصیل شد. در همان سال، پدرش صندوق فیزیک کاوندیش را در دانشگاه پذیرفت از لیدز ، و خانواده را به انگلستان آورد. براگ وارد کالج تریسی، کمبریج شددر پاییز سال ۱۹۰۹ و علیرغم گرفتن امتحان در رختخواب با پنومونی، یک بورس تحصیلی بزرگ در ریاضیات دریافت کرد. پس از اولین در ریاضیات فوق العاده، او در دوره های بعد از تحصیل خود به دوره فیزیک منتقل شد و با افتخارات درجه اول در سال ۱۹۱۱ فارغ التحصیل شد. در سال ۱۹۱۴ براگ به یک مدرسه در کالج ترینیتی یک بورس در کالج کمبریج شامل ارائه و دفاع از یک پایان نامه انتخاب شد. او با آلیس هاپکینسون (۱۸۹۹-۱۹۸۹) در سال ۱۹۲۱ ازدواج کرد، با او چهار فرزند، استفن لارنس (۱۹۲۳-۲۰۱۴)، دیوید ویلیام (۱۹۲۶-۲۰۰۵)، مارگارت آلیس، متولد ۱۹۳۱ (که با مارک هیث ازدواج کرد ) و صبر مری ، متولد ۱۹۳۵٫ آلیس در کارکنان دانشکده دختران ویتنگتن بود تا براگ به عنوان مدیر. NPL در سال ۱۹۳۷ منصوب شد.

سرگرمی های براگ شامل نقاشی، ادبیات و علاقه مندی طول عمر به باغبانی بود. هنگامی که به لندن رفت، او از داشتن یک باغ ناراضی نبود و به عنوان یک باغبان نیمه وقت کار کرد، که توسط کارفرمای خود شناخته نشد، تا زمانی که یک مهمان در خانه ابراز شگفتی کرد که او را در آنجا ببیند. او در بیمارستان در نزدیکی خانه اش در Waldringfield ، Ipswich ، Safolk کشته شد . او در کالج ترینیتی، کمبریج دفن شده بود . پسرش داوود در بخش فرقه مکتب آسفالت در کمبریج، جایی که دوست رادولف سیسیل هاپکینسون، برغال شده است، دفن شده است.

شروع به کار و منافع

منافع اصلی سر لارنس در حال حاضر استفاده از تجزیه و تحلیل اشعه ایکس به ساختار مولکول های پروتئینی است که در آزمایشگاه دیویی فارادی موسسه سلطنتی در ادامه کار مشابه در آزمایشگاه کاوندیش در کمبریج بررسی شده است. این همکاری موفق به تعیین اولین ساختار مولکول های بسیار پیچیده ماده زنده شده است.

برنده جایزه نوبل در سن خیلی زود ۲۵ ساله، والت لارنس برغ جوایز جوان ترین بود. فرصت بسیار کمی برای جشن جشن طلایی به عنوان برنده جایزه نوبل در مراسم دسامبر در استکهلم در سال ۱۹۶۵ مورد توجه قرار گرفت، زمانی که سر لارنس، با دعوت از بنیاد نوبل، سخنرانی – اولین سخنرانی مهمان نوبل در مورد پیشرفت های خود را در مورد زمینه خود را در طول ۵۰ سال گذشته است.

در میان سایر منافع براگ، جمع آوری پوسته بود ؛ مجموعه شخصی او شامل نمونه هایی از حدود ۵۰۰ گونه است. همه شخصا از جنوب استرالیا جمع آوری شده. او یک گونه جدید از گونه های دریایی را کشف کرد – Sepia ، که توسط یوزف ورکو نامگذاری شده است

شغل

کار بر روی کریستالوگرافی اشعه ایکس

براگ، معروف ترین قانون او در پراش اشعه X توسط کریستال است. قانون براگ اجازه می دهد که موقعیت های اتم ها را در یک کریستال محاسبه کنیم تا از طریق روش پرتو اشعه ایکس توسط شبکه کریستال پراکنده شود. او این کشف را در سال ۱۹۱۲ در اولین سال خود به عنوان یک دانشجوی تحقیق در کمبریج انجام داد. او درباره ایده هایش با پدرش صحبت کرد، که اسپکترومتر اشعه ایکس را در لیدز توسعه داد. این ابزار اجازه داد بسیاری از انواع مختلف کریستال را تجزیه و تحلیل کند.

کار بر روی صدای فراگیر

براگ در اوایل جنگ جهانی اول در توپخانه سلطنتی کار گذاشته شد . در سال ۱۹۱۵ او به مهندسین سلطنتی متصل شد تا یک روش برای تعیین توپخانه دشمن را از رونق شلیک خود بسازد. در ۲ سپتامبر ۱۹۱۵ برادرش در طی کمپین Gallipoli کشته شد . کمی بعد او و پدرش جایزه نوبل فیزیک را دریافت کردند. او ۲۵ سال داشت و جوانترین برنده جایزه علوم است. مشکل با صدای فراگیراین بود که اسلحه های سنگین در یک فرکانس بسیار پایین به وسیله یک میکروفون بوجود می آمد. بعد از چند ماه ناراحتی ناخوشایند او و گروهش یک موج سیگنال هوای گرم را طراحی کردند که مشکل را حل کرد. در این کار او توسط چارلز گالتون داروین ، ویلیام سانسانتاکر ، هارولد روپر رابینسون و هنری هارولد هیمینگ کمک گرفت. اعوجاج صدا بریتانیا بسیار موثر بود؛ یک واحد در هر ارتش بریتانیا وجود داشت و سیستم آنها توسط آمریکایی ها هنگام ورود به جنگ به تصویب رسید. برای کار خود را در طول جنگ او اهدا شد صلیب نظامی و منصوب افسر سفارش از امپراتوری بریتانیا . او همچنین در فرستاده ها ذکر شده استدر ۱۶ ژوئن ۱۹۱۶، ۴ ژانویه ۱۹۱۷ و ۷ ژوئیه ۱۹۱۹٫

صدای سیم کشی داغ در جنگ جهانی دوم استفاده شد که طی آن وی به عنوان یک مشاور غیرنظامی خدمت کرد.

بین جنگ ها، از ۱۹۱۹ تا ۱۹۳۷، او در دانشگاه ویکتوریا منچستر به عنوان پروفسور فیزیک Langworthy کار می کرد . او در سال ۱۹۳۷ مدیر آزمایشگاه فیزیکی ملی در تدینگتون شد.

پس از جنگ جهانی دوم، براگ به کمبریج بازگشت و آزمایشگاه کاوندیش را به گروه های تحقیقاتی تقسیم کرد. او معتقد بود که “واحد تحقیق ایده آل یکی از شش تا دوازده دانشمند و چند دستیار است”.

کار بر روی پروتئین ها

در سال ۱۹۴۸، ساختار پروتئین ها علاقه مند شد و بخشی از مسئولیت ایجاد گروهی بود که از فیزیک برای حل مشکلات بیولوژیکی استفاده می کرد. او نقش کشف ساختار DNA را در سال ۱۹۵۳ ایفا کرد و در آنجا حمایت از فرانسیس کریک و جیمز دات واتسون را که تحت نظارت او در کاوندیش مشغول به کار بودند، حمایت کرد.

اعلام اصلی Bragg از کشف ساختار DNA در یک کنفرانس Solvay در مورد پروتئین ها در بلژیک در ۸ آوریل ۱۹۵۳ ساخته شد، اما توسط مطبوعات گزارش نشده است. او سپس در روز پنجشنبه ۱۴ مه ۱۹۵۳ در دانشکده پزشکی بیمارستان پسر بچه ها در لندن سخنرانی کرد و نتیجه ای را در مقاله ی ریکی کالدر در «The News Chronicle of London» در روز جمعه ۱۵ می ۱۹۵۳ با عنوان «چرا شما تو را نزدیک تر از زندگی قرار داده اید؟ “

براگ از اینکه می دانست روش اشعه ایکس، که او چهل سال پیش طراحی کرده بود، متاسف بود، در قلب این بینش عمیق به ماهیت زندگی خود بود. در همان زمان در کاوندیش، حداکثر پروتز کار برنده جایزه نوبل خود را بر ساختار هموگلوبین انجام داد . براگ در سال ۱۹۶۲ جایزه نوبل فیزیولوژی و پزشکی را برای کریک، واتسون و موریس ویلکینز نامزد کرد. سهم ویلکینز سهم پژوهشگران (با استفاده از کریستالوگرافی اشعه ایکس) در دانشکده کینگ لندن را به تعیین ساختار DNA تشخیص داد. از جمله محققان Rosalind Franklin ، که ” عکس ۵۱ ” نشان دادند که DNA دو برابر شده استلینوس پائولینگ پیشنهاد کرد که اسپلیکس نیست، بلکه یک اسپری سه گانه نیست . فرانکلین قبل از جایزه فوت کرد (که تنها به مردم زندگی می کرد) اهدا شد.

ساختار بلوری از لیزوزیم سفید تخم مرغ که توسط DC Phillips و همکاران حل شد. در سال ۱۹۶۵تحت رهبری لاورنس بروگ در موسسه سلطنتی لندن، منجر به کشف { displaystyle 3_ {10}} 3 _ {{10}}هلیکس ساختار لیزوزیم از کریستالهای لیزوزیم کلرید تخم مرغ سفید که به گروه فضایی تتراگونال P { displaystyle 4_ {3}} 4_ {3} { displaystyle 2_ {1}} 2_ {1}2 با ابعاد سلول واحد a = b = 79.1 Å، c = 37.9 Å و دارای یک مولکول لیزوزیم در واحد نامتقارن است . [۲۰] وجود { displaystyle 3_ {10}} 3 _ {{10}}هلیکس، به عنوان مخالف آلفا مارپیچ پلینینگ، توسط WL Bragg، JC Kendrew و MF Perutz در سال ۱۹۵۰ پیش بینی شده بود. ظاهرا، بسیاری از کارگران به ذکر کشف { displaystyle 3_ {10}} 3 _ {{10}}هلیکس، و نتوانسته است بخشی را که در ساختار لیزوزیم نقش دارد، تأیید کند. پلینینگ هرگز تصدیق نکرد که حداقل بخشی از مقاله ۱۹۵۰ فوق ذکر شده است.

برخلاف میوگلوبین که تقریبا ۸۰ درصد باقی مانده های آمینو اسید در ترکیب آلفا-هلیکس قرار دارند، در پروتئین لیزوزیم محتوای آلفا-اسپلیکس تنها حدود ۴۰ درصد از بقایای آمینو اسید در چهار قسمت اصلی است. این { displaystyle 3_ {10}} 3 _ {{10}}هلیکس یک پیشنهاد قبلی برای ساختارهای پلیپپتید ساخته شده توسط Bragg WL، Kendrew JC و Perutz MF در سال ۱۹۵۰ است. بر پایه ایده ی کریستالوگرافی یک تعداد انتگرال بقیه در هر نوبت از مارپیچ است. در این سازگاری، هر سوم پپتید، هیدروژن را به پپتید اولیه متصل می کند، بنابراین یک حلقه حاوی ۱۰ اتم تشکیل می شود.

 

 

موسسه سلطنتی

او ارتباطی طولانی با موسسه سلطنتی داشت، از جمله:

استاد فلسفه طبیعی، ۱۹۵۳-۱۹۳۸
Fullerian استاد شیمی ، ۱۹۶۴-۱۹۶۶
سرپرست خانوار، ۱۹۶۴-۱۹۵۴
مدیر آزمایشگاه تحقیقاتی دیوی فرادی، ۱۹۶۴-۱۹۵۴
مدیر موسسه سلطنتی ، ۱۹۶۶-۱۹۶۶
استاد امامت، ۱۹۶۱-۱۹۷۱
در سال ۱۹۳۱، ۱۹۳۴ و ۱۹۶۱ براگ به ارائه سخنرانی های کریسمس موسسه سلطنتی در جهان نور ، برق و برق دعوت شد . او همچنین در طول زمان خود در موسسه سلطنتی برنامه سخنرانی های مدارس را معرفی کرد.

 

 

افتخارات و جوایز

براگ یک عضو از انجمن سلطنتی (FRS) در سال ۱۹۲۱ انتخاب شد – «یک معیار که دیگران را بی معنی می سازد». او لقب شوالیه توسط پادشاه جورج ششم در ۱۹۴۱ سال نو برتری ها، و هر دو دریافت مدال Copley و مدال سلطنتی از انجمن سلطنتی . اگر چه Graeme Hunter در کتابش درباره ی Bragg Light یک مسجد است ، استدلال کرد که او بیشتر از یک فیزیکدان کریستالوگرافی بود، فعالیت طول عمر براگ نشان داد که در غیر اینصورت او بیشتر فیزیکدان از هر چیز دیگری بود. بنابراین، از سال ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۳، او به عنوان رییس موسسه فیزیک لندن خدمت کرد. در افتخارات سال نو ۱۹۶۷ او به عنوان همراهی افتخار توسط ملکه الیزابت دوممنصوب شد.

از سال ۱۹۹۲، موسسه فیزیک استرالیا مدال طلای برگل را برای تعالی در فیزیک به خاطر لارنس بروگ (در جلوی مدال) و پدرش ویلیام براگ برای بهترین پایان نامه دکترای خود توسط یک دانشجوی استرالیایی دانشگاه .

جایزه نوبل (۱۹۱۵)
مداد ماتوچی (۱۹۱۵)
مدال هیوز (۱۹۳۱)
مدال سلطنتی (۱۹۴۶)
سخنرانی گوتری (۱۹۵۲)
مدال کوپلی (۱۹۶۶)

نوشته زندگینامه ویلیام لارنس براگ اولین بار در فیزیکدان. پدیدار شد.

زندگینامه ادوارد ویکتوراپلتون

زندگی شخصی

 

ادوارد ویکتور متولد ۶ سپتامبر ۱۸۹۲، یورکشایر فیزیک‌دان انگلیسی بود. او در سال ۱۹۴۷ به خاطر پژوهش‌هایش در مورد فیزیک جو بالایی، به خصوص به خاطر کشف لایه معروف به اپلتون، موفق به دریافت جایزه فیزیک نوبل گردید. اپلتون در گورستان مورنینگسد در ادینبورگ با همسرش هلن لنی (۱۹۸۳) درگذشته است. این قبر به سمت طرف غربی فراگیر در نزدیکی مسکن جدید به سمت شمال غرب قرار دارد.

تحصیلات

اپلتون پسر پیتر اپلتون، در دانشکده زبان هانسون تحصیل کرد . در سن ۱۸ سالگی، او تحصیلی را به کالج سنت جان، کمبریج برد . او با مدرک درجه اول در علوم طبیعی فارغ التحصیل شد.در طول جنگ جهانی اول او به هنگ غربی غواصی پیوست و بعد به مهندسین سلطنتی منتقل شد . پس از بازگشت از خدمت در جنگ جهانی اول ، اپلتون دستیار تظاهرکننده در فیزیک تجربی در تبدیل شد آزمایشگاه کاوندیش در سال ۱۹۲۰٫ او استاد فیزیک در بود کینگز کالج لندن (۱۹۲۴-۱۹۳۶) و استاد فلسفه طبیعی در دانشگاه کمبریج ( ۱۹۳۶-۳۹) از سال ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۹ منشی بخش تحقیقات علمی و صنعتی بود .

او در سال ۱۹۴۱ تحت تعقیب بود و در سال ۱۹۴۷ جایزه نوبل فیزیک را برای کمک به دانش خود دریافت کردیونوسفر ،که منجر به توسعه رادار می شود .از سال ۱۹۴۹ تا زمان مرگش در سال ۱۹۶۵، او مدير و معاون دانشگاه ادينبورگ بود در سال ۱۹۵۶، بی بی سی از او دعوت کرد تا سخنرانیهای رith سالانه را ارائه دهد . اپلتون در طول یک سری از شش برنامه رادیویی با عنوان Science and Nation ، جنبه های فعالیت علمی در بریتانیا را در آن زمان مورد بررسی قرار داد.
هنگامی که سیگنال های رادیویی در آغاز قرن بیستم در سراسر اقیانوس اطلس فرستاده شد، مشخص شد که امواج رادیویی منحنی زمین را دنبال می کنند. فیزیکدانان تصور می کردند که امواج رادیویی از یک لایه در اتمسفر که در آن نور ماوراء بنفش خورشید الکترون ها را از اتم ها آزاد کرده بود، منعکس می شد. ادوارد اپلتون با مطالعه ابراز یا تداخل امواج رادیویی که راههای مختلفی را گرفته بودند، وجود این لایه – یونوسفر را در سال ۱۹۲۴ نشان داد. در سال ۱۹۲۷ وی ادعا کرد که یک لایه اضافی در خارج از آنچه قبلا کشف شده بود نشان داد. روشهای ادوارد اپلتون همچنین به دنبال توسعه رادار بودند.
آثار ادوارد
اپلتون مشاهده کرد که قدرت سیگنال رادیویی از یک فرستنده بر روی فرکانس مانند گروه موج موج و در طول یک صد مایل یا بیشتر در طول روز ثابت بود اما در طول شب تغییر کرد. این به او اعتقاد داشت که ممکن است دو سیگنال رادیویی دریافت شود. یکی در حال حرکت در امتداد زمین بود، و دیگری توسط لایه ای در اتمسفر بالا منعکس شد. محو شدن یا تغییر در قدرت کلی سیگنال رادیویی به دست آمده از الگوی تداخل دو سیگنال حاصل شد.

 

شروع به کاربا امواج

وجود یک لایه جوی بازتابنده به خودی خود یک ایده کاملا جدید نبود. بالفور استوارت در اواخر قرن نوزدهم این ایده را برای توضیح تغییرات ریتمیک در میدان مغناطیسی زمین پیشنهاد کرد. اخیرا، در سال ۱۹۰۲، الیور هوییزید و ای. ای. کندلی چنین فرضیه ای پیشنهاد کرده اند که ممکن است مارکونی را در انتقال سیگنال هایش در سراسر اقیانوس اطلس توضیح دهد. محاسبات نشان داده است که خم شدن طبیعی امواج رادیویی برای جلوگیری از آنها به سادگی “خنثی کردن” به فضای خالی قبل از رسیدن به گیرنده کافی نیست.اپلتون فکر کرد بهترین مکان برای دیدن شواهدی از یونوسفر در تغییراتی بود که او معتقد بود که در هنگام دریافت غربالگری رادیویی در اطراف غروب خورشید قرار دارد. این معقول بود که این تغییرات به دلیل دخالت دو موج انجام شود، اما یک گام اضافی برای نشان دادن آن بود که موج دوم باعث ایجاد تداخل (اولین موج زمین) از یونوسفر شد. آزمایش او طراحی شده بود دو روش برای نشان دادن نفوذ یونوسفر و هر دو اجازه می دهد ارتفاع مرز پایین تر از انعکاس (در نتیجه مرز پایین تر از لایه بازتابنده) تعیین می شود. اولین روش مدولاسیون فركانسی نامیده شد و دوم، محاسبه زاویه ورود سیگنال منعكس شده در آنتن دریافتی بود.روش مدولاسیون فرکانس از این واقعیت بهره برداری می کند که فاصله مسیر بین موج زمین و موج بازتاب شده وجود دارد، به این معنی که آنها فاصله های مختلفی را از فرستنده به گیرنده می گیرند.
همانطور که ما می دانیم λ و λ ‘، ما می توانیم D. محاسبه. با استفاده از تقریب است که ABC یک مثلث تقسیم است، ما می توانیم از ارزش ما D برای محاسبه ارتفاع لایه بازتاب استفاده کنید. این روش یک نسخه ساده از روش استفاده شده توسط اپلتون و همکارانش برای ایجاد اولین ارزش برای ارتفاع یونوسفر در سال ۱۹۲۴ است. در آزمایش خود، آنها از ایستگاه بی بی سی در بورنموث برای تغییر طول موج های انتشار آن استفاده کردند بعد از برنامه های شبانه به پایان رسید. آنها ایستگاه دریافتی را در آکسفورد برای نظارت بر اثرات تداخل نصب کردند. ایستگاه دریافت باید در آکسفورد بود زیرا هیچ امیتر مناسب در آن دوران در حدود ۶۲ مایل (۱۰۰ کیلومتر) از کمبریج وجود نداشت .این روش مدولاسیون فرکانس نشان داد که نقطه ای که انعکاس امواج آن تقریبا ۵۶ مایل (۹۰ کیلومتر) بود. با این حال، آن را ثابت نمی کند که امواج از بالا منعکس شده است، در واقع آنها ممکن است از تپه ها در جایی بین آکسفورد و بورنموث آمده است. روش دوم، که شامل یافتن زاویه یابی موج های منعکس شده در گیرنده بود، نشان داد که آنها از بالا آمده اند. مثلثی از این زاویه نتایج را برای ارتفاع بازتاب سازگار با روش مدولاسیون فرکانس ارائه داد. ما به این روش در جزئیات نمی رویم، زیرا محاسبات نسبتا پیچیده را با استفاده از نظریه الکترومغناطیسی ماکسول انجام می دهد.

موفقیت آمیز آزمایش آکسفورد-بورنموث به مراتب غیر قابل انکار بود و زمینه جدیدی را برای بررسی کشف کرد. این نشان داد که در واقع یک لایه بازتابنده بالای زمین بود، اما همچنین بسیاری از سوالات جدید را مطرح کرد. قانون اساسی این لایه، چگونه این موج ها را منعکس می کرد، همانطور که در سرتاسر زمین بود، چرا اثرات آن به طور چشمگیری بین روز و شب تغییر کرد، آیا در طول سال تغییر کرد؟ اپلتون بقیه عمر خود را به این سوالات پاسخ می دهد. او بر اساس کار قبلی لورنتز و ماکسول تئوری مغناطیسی-یونی را برای مدل سازی کارهای این قسمت جو طراحی کرد. با استفاده از این تئوری و آزمایش های بیشتر، او نشان داد که به اصطلاح Kennelly-Heaviside لایهبه شدت یونیزه شده و در نتیجه انجام شد. این به اصطلاح ionosphere منجر شد. او الکترون های آزاد را عامل های یونیزه کرد. او کشف کرد که لایه می تواند توسط امواج بیش از یک فرکانس مشخص نفوذ کند و این فرکانس انتقادی می تواند برای محاسبه تراکم الکترون در لایه استفاده شود. با این حال این امواج نفوذ نیز منعکس می شوند، اما از یک لایه بسیار بالاتر. این نشان داد که یونوسفر ساختاری بسیار پیچیده تر از آنچه پیش بینی شده بود. سطح پایین E-Layer نشان داده شده است، منعکس شده به طول موج های بیشتر و در حدود ۷۸ مایل (۱۲۵ کیلومتر) یافت می شود. سطح بالایی که دارای چگالی بیشتری الکترونی بود، F-Layer نامگذاری شد و می تواند طول موج های کوتاه تر را که به لایه پایین نفوذ می کرد، منعکس کند. این مسافت ۱۸۶ تا ۲۴۸ مایل (۳۰۰ تا ۴۰۰ کیلومتر) بالاتر از سطح زمین است.

نظریه ی مغناطیس یونی نیز به اپلتون اجازه داد که منشاء محو شدن مرموزی که در رادیو در اطراف غروب خورشید شنیده می شد توضیح دهد. در طول روز، نور از خورشید باعث می شود که مولکول ها در هوا حتی در ارتفاعات نسبتا کم یونیزه شوند. در این ارتفاعات کم، تراکم هوا بسیار عالی است و بنابراین تراکم الکترون یونیزه شده بسیار بزرگ است. با توجه به این یونیزاسیون سنگین، جذب قوی امواج الکترومغناطیسی ناشی از “اصطکاک الکترون” وجود دارد. بنابراین در انتقال بیش از هر فاصله، هیچ انعکاسی نخواهد داشت به این دلیل که هر امواج جدا از سطح زمین در سطح زمین جذب خواهد شد و نه انعکاس آن. با این حال، هنگامی که خورشید را تنظیم می کند، مولکول ها به آرامی با الکترون ها مجددا ترکیب می کنند و سطح چگالی الکترون آزاد کاهش می یابد. این بدان معنی است که میزان جذب کاهش می یابد و امواج می توانند با توجه به توانایی های کافی مورد توجه قرار گیرند، که منجر به پدیده تداخل ذکر شده ما می شود. برای این الگوهای تداخل، هرچند رخ می دهد، نباید حضور یک موج منعکس شده بلکه تغییر در موج بازتاب شده باشد. در غیر اینصورت تداخل ثابت است و تیرگی شنیده نمی شود. سیگنال دریافت شده به سادگی بیشتر یا بلندتر از روز است. این نشان می دهد که ارتفاع که در آن انعکاس رخ می دهد باید به آرامی با تغییر تنظیمات خورشید تغییر کند. اپلتون در حقیقت متوجه شد که با افزایش خورشید افزایش پیدا می کند و پس از آنکه خورشید افزایش یافت تا زمانی که موج بازتابی برای ضبط ضعیف نباشد، کاهش یافت. این تنوع با تئوری سازگار است که یونیزاسیون به دلیل نفوذ خورشید است. هنگام غروب، شدت تابش خورشید در سطح زمین بسیار کمتر از آن است که در جو زمین بالا باشد. این به این معنی است که نوترکیب یونی به آرامی از ارتفاع به پایین بالا می رود و به همین ترتیب ارتفاع که در آن امواج منعکس می شوند به آرامی با افزایش خورشید افزایش می یابد.

ایده اولیه کار اپلتون بسیار ساده است و ابتدا برای اینکه او تقریبا تمام کارهای علمی خود را به مطالعه خود اختصاص داده است، دشوار است. با این حال، در آخرین پاراگراف برخی از پیچیدگی های موضوع معرفی شده است. همانند بسیاری از زمینه های دیگر، این یکی است که در پیچیدگی بیشتر در حال مطالعه است.

سالهای پایان زندگی

در پایان زندگی خود، رصدخانه های یونوسفر در سراسر جهان برای ارائه یک نقشه جهانی از لایه های منعکس شده بود. پیوندها به چرخه ۱۱ ساله لانه خورشید و Aurora Borealis ، طوفان های مغناطیسی که در عرض های بالا رخ می دهد، یافت شد. این در طول جنگ جهانی دوم به ویژه مربوط بودزمانی که طوفان منجر به قطع برق رادیویی شود. با تشکر از تحقیق اپلتون، دوره هایی که این اتفاق می افتد می تواند پیش بینی شود و ارتباطات می تواند به طول موج هایی که حداقل تحت تأثیر قرار می گیرند تغییر کند. رادار ، یکی دیگر از نوآوری های مهم زمان جنگ، یکی بود که به لطف کار اپلتون به وجود آمد. در یک سطح بسیار عمومی، تحقیق او در تعیین فاصله ابعاد بازتاب دهنده از فرستنده های سیگنال رادیویی بود. این دقیقا ایده رادار و نقاط چشمک زدن است که روی صفحه نمایش (یک لوله رادیویی کادو) که توسط نوار جستجوگر پخش می شود ظاهر می شود. این سیستم تا حدی توسط اپلتون به عنوان یک روش جدید، به نام روش پالس، برای اندازه گیری های یونوسفر توسعه داده شد. بعدها توسط رابرت واتسون وات اقتباس شدبرای شناسایی هواپیما امروزه داده های یونوسفر در هنگام ارتباط با ماهواره ها اهمیت دارد. فرکانس های صحیح برای این سیگنال ها باید انتخاب شوند به طوری که آنها در واقع به ماهواره ها می رسند بدون اینکه منعکس یا منحرف شوند.

افتخارات و جوایز

در سال ۱۹۷۴، ایستگاه تحقیقاتی رادیو و فضایی به افتخار مردی که تا به حال برای ایجاد انگلیس به عنوان یک نیروی پیشرو در تحقیقات یونوسفر فعالیت کرده بود، به آزمایشگاه اپلتون تغییر نام داد و در ابتدا به عنوان یک پژوهشگر و سپس به عنوان دبیر از پدر و مادر خود، گروه تحقیقات علمی و صنعتی.

همکار انجمن سلطنتی (۱۹۲۷)
عضو افتخاری خارجی آکادمی هنر و علوم آمریکایی (۱۹۳۶)
جایزه نوبل فیزیک (۱۹۴۷)
فارادی مدال
مدال هیوز
مدال سلطنتی
مدال کری
علاوه بر این در زیر افتخار او نامگذاری شده است:

آزمایشگاه رادرفورد اپلتون
مدال اپلتون و جایزه
Appleton Suite در دفاتر ثبت نام برادفورد
برج اپلتون در دانشگاه ادینبورگ
ساختمان علم اپلتون در کالج برادفورد
اپلتون آکادمی ، مدرسه ای در منطقه ویک شهر برادفورد
دهانه اپلتون در ماه به افتخار او نامگذاری شده است.
اپلتون لایه، که لایه یونیزه بالاتر از لایه ی E است
اپلل سالانه سخنرانی در موسسه مهندسی و فن آوری

نوشته زندگینامه ادوارد ویکتوراپلتون اولین بار در فیزیکدان. پدیدار شد.

زندگی نامه ارسطو

تولد و زندگی شخصی

ارسطو در سال ۳۸۴ ق.م. در خانواده‌ای ثروت‌مند از اهالی استاگیرا (استاگیروس)، شهری در شمال یونان، به دنیا آمد. در ۱۷ سالگی به آکادمی (فرهنگستان) افلاطون در آتن فرستاده شد و ۲۰ سال در آن‌جا درس خواند و تدریس کرد.او یکی از مهم‌ترین فیلسوفان غربی به حساب می‌آید. پدر ارسطو، نیکوماچوس، پزشک دائمی به پادشاه مقدونی Amyntas II بود. اگرچه نیکوماچوس هنگامی که ارسطو فقط یک پسر جوان بود، درگذشت، ارسطو همواره با دادگاه مقدونی متولد شد و در طول عمر خود تحت تاثیر قرار گرفت. در مورد مادرش، Phaestis، کوچک است؛ او همچنین معتقد است که زمانی که ارسطو جوان بود، مرد.پس از مرگ پدر ارسطو، پروکسنوس آتارنوس، که با خواهر بزرگترش ارسطو ازدواج کرده بود، Arimneste، سرپرست ارسطو شد تا زمانی که به سن برسد.

ارسطو در اتن

وقتی ارسطو ۱۷ ساله بود، پروکسنس او را به آتن فرستاد تا تحصیلات عالی را دنبال کند. در آن زمان، آتن به عنوان مرکز علمی جهان شناخته شد. ارسطو در آتن، در دانشگاه آکادمی افلاطون ، موسسه یادگیری یونان، ثبت نام کرد و یک متخصص نمونه را ثابت کرد. ارسطو ارتباطی با فیلسوف یونانی افلاطون، خود دانش آموز سقراط و آکادمی او را برای دو دهه حفظ کرد. افلاطون در سال ۳۴۷ قبل از میلاد فوت کرد زیرا ارسطو با برخی از رساله های فلسفی افلاطون مخالف بود، ارسطو جایگاه مدیر آکادمی را نداشت، همانطور که بسیاری تصور می کردند.همسر و فرزنداندر هجده سالگی به آکادمی افلاطون راه یافت و به مدت بیست سال در مکتب افلاطون کسب دانش کرد و آموزگار اسکندر مقدونی بود.

ارسطو فلسفه را به‌عنوان «دانش هستی» تعریف می‌کرد پس از مرگ افلاطون در سال ۳۴۷، ارسطو ناکام از به اختیار گرفتن مدیریت فرهنگستان، به اسوس در آسیای کوچک رفت و با پایتیاس خواهرزادهٔ فرمانروای وقت ازدواج کرد. در ۳۴۳ به دعوت فیلیپ مقدونی آموزش اسکندر مقدونی را بر عهده گرفت. پس از بازگشتش به آتن در ۳۳۵، آموزشگاه خود را به نام لایسیوم تأسیس کرد.در ۳۲۳ و پس از مرگ اسکندر، که آتن را ملحق شاهنشاهی خود کرده بود، آتش احساسات ضد مقدونی اوج گرفت و دامن‌گیر ارسطو شد. او به ناچار به خالکیس پناه برد و سال بعد (۳۲۲) در ۶۲ سالگی درگذشت.

 

اثار و کارهای ارسطو

 

آثار ارسطو متنوع و شامل جمیع معارف و علوم یونانی (جز ریاضی) است و اصولاً شامل منطق، طبیعی، الهیات و اخلاقیات است که از آن جمله باید از فن شعر، فن خطابه، کتاب اخلاق، سیاست و ما بعد الطبیعه نام بردمنطقیات: مقولات، جدلیات، آنالوطیقای اول و دوم، قضایا، ابطال مغالطات که در کل در کتاب ارغنون (ارگانون به معنی ابزار) جمع شده‌اند.کتب علمی: طبیعیات، درباره آسمان، در کون و فساد، علم کائنات جو، تاریخ طبیعی، کتب فلسفی: اخلاق نیکوماخوس، سیاست، آثار ارسطو تشکیل شده در نجوم، از جمله در آسمان ، و علوم زمین، از جمله هواشناسی . با هواشناسي، ارسطو صرفا به معناي مطالعه آب و هوا نبود. تعریف وسیع تر خود را از هواشناسی شامل “همه احساسات ما ممکن است مشترک به هوا و آب، و انواع و اقسام زمین و تاثیرات از قطعات آن است.” در هواشناسی ، ارسطو چرخه آب شناسایی و بحث در مورد موضوعات از طبیعی بلایای طبیعی به حوادث نجومی. اگر چه بسیاری از دیدگاه های او در زمین در آن زمان بحث انگیز بودند، آنها در طی اواخر قرون وسطی دوباره پذیرفته شدند و محبوب شدند. مابعدالطبیعه.

نوشته‌های او در زمینه‌ها و رشته‌های گوناگون از جمله فیزیک، متافیزیک، شعر، زیست‌شناسی، منطق، علم بیان، سیاست، دولت و اخلاق بوده‌اند. ارسطو به همراه سقراط و افلاطون از تأثیر گذارترین و بزرگترین فیلسوفان یونان باستان بوده‌است. این سه تن فلسفه غربی را بر اساس فلسفه پیش از سقراط یونان بنیاد نمودند

فلسفه ارسطو

ارسطو بیشتر در زمینه ی فلسفی نقش داشت .کار ارسطو در فلسفه تا به امروز از طریق رنسانس، ایده هایی از اواخر دوران باستان را تحت تأثیر قرار داده است. یکی از کانون های اصلی فلسفه ارسطو، مفهوم سیستماتیک آن منطق بود. هدف ارسطو این بود که یک فرآیند جهانی برای استدلال ارائه کند که به انسان امکان می دهد همه چیز قابل فهم در مورد واقعیت را یاد بگیرد. فرآیند اولیه شامل توصیف اشیاء بر اساس ویژگی های آنها، حالت ها و اقدامات است.
ارسطو در رساله های فلسفی خود نیز در مورد چگونگی دستیابی انسان به اطلاعات از طریق کج و استنتاج بحث کرد. برای ارسطو، محکومیت یک استدلال منطقی بود که در آن «وقتی چیزهای خاصی تعریف می شود، چیز دیگری از ضرورت به دلیل وجود آن به وجود می آید». نظریه او درباره محکومیت، مبنایی است که فلاسفه در حال حاضر به عنوان یک قاعده، منطقی استدلال که در آن نتیجه گیری از دو یا چند محل دیگر از یک فرم مشخص اس .ارسطو را می‌توان از نخستین فیلسوفان تحلیلی دانست. وی همچنین واضع منطق نیز هست. او با در نظر گرفتن زمین در مرکز گیتی و قرار دادن فلکهای مختلف برای اجرام آسمانی (مثلاً فلک خورشید، فلک ثوابت و…) الگویی از جهان را برای هم روزگاران خود ترسیم کرد. ارسطو چهار عنصر بنیادی کیهان را آب، آتش، خاک و هوا می‌دانست به‌علاوهٔ عنصر پنجمی به نام اثیر که معتقد بود اجرام آسمانی از آن ساخته شده‌اند.ارسطو با انتقاد از فرضیه مثل (Idea) فلسفه خود را آغاز می‌کند. حقایق قابل ادراک وجود ندارند آنچه وجود دارد مثال نیست بلکه خرد و جزئی است.

 

ارسطو در زمینه ی سیاست

ارسطو در سیاست ، رفتار انسان را در چارچوب جامعه و دولت بررسی کرد. ارسطو معتقد بود که هدف از حکومت این است که شهروندان بتوانند فضیلت و شادی را به دست آورند. سیاست به منظور کمک به دولتمردان و حاکمان، در میان موضوعات دیگر، چگونگی و چرا شهرها به وجود می آید؛ نقش شهروندان و سیاستمداران؛ ثروت و نظام طبقاتی؛ هدف از نظام سیاسی؛ انواع دولت ها و دموکراسی ها؛ و نقش برده داری و زنان در خانواده و جامعه را به خوبی بررسی میکرد. در رتوریک ، ارسطو سخنرانی عمومی را با سختی علمی و به منظور تدریس خوانندگان در مورد چگونگی سخن گفتن از سخنرانان بیشتر می کند. ارسطو اعتقاد داشت که سخنرانی در سیاست و قانون ضروری است و به دفاع از حقیقت و عدالت کمک کرده است. ارسطو معتقد است، می تواند مردم را آموزش دهد و آنها را تشویق کند تا هر دو طرف یک بحث را در نظر بگیرند. کار ارسطو، چگونگی ساختن استدلال و به حداکثر رساندن اثر آن، و همچنین استدلال دروغین برای جلوگیری از (مانند تعمیم یک نمونه واحد)، مورد بررسی قرار گرفت. در سال ۳۲۲ قبل از میلاد، فقط یک سال پس از فرار از کلسیم برای فرار از تعقیب تحت اتهام بی تفاوتی، ارسطو یک بیماری از دستگاه های گوارشی را گرفت و درگذشت.

نوشته زندگی نامه ارسطو اولین بار در فیزیکدان. پدیدار شد.